ه‍.ش. ۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه

اعدام زندانیان سیاسی پیروزی یا وحشت رژیم از سرنگونی؟


سحرگاه یکشنبه  در نبردی چنگ در چنگ با رژیم جنایتکار آخوندها بر سر اعدام حبیب لطیفی، مردم با نشان دادن واکنشی همگانی  پیروز شدند و توانستند لااقل دژخیمان را برای مدتی به عقب برانند. دژخیمان نتوانستند حبیب را آنطور که قرار بود  اعدام کنند. ولی البته که زهر خود را با دستگیری خانواده و تعدادی از دوستان حبیب ریختند. اما این دستگیری خشم دژخیمان را در این شکست رودرو با مردم فرو ننشاند. بدین رو بود که شبانه علی صارمی و علی اکبر سیادت را از سلول هایشان ربودند و بدون اینکه به خانواده و یا وکیل آنها اعلام کنند، بر سر دار بردند.
بله، رژیم  بر سر حکم اعدام حبیب لطیفی مجبور به عقب نشینی شد. و این یک پیروزی برای اتحاد عمل مردمی است. از طرفی باید توجه داشته باشیم که اعدام علی صارمی و علی اکبر سیادت دو روز بعد از این جریان، نه تنها یک پیروزی برای رژیم محسوب نمیشود بلکه منتهای ذلت و بیچارگی اوست. ما باید روی پیروزی هایمان تکیه کنیم و تمامی تلاشمان را برای پیروزی در هر نبرد و در هر صحنه ای در برابر رژیم بکار ببریم. اعدامها نباید ما را ناامید و از صحنه بیرون کند. این همان چیزی است که رژیم میخواهد. جنایتکاران میخواهند ما را به ناامیدی از نابودی رژیم برسانند. ما، اما سی و یکسال است که میدانیم،  تا این رژیم سرکار باشد، اعدام و سرکوب و همانطور مبارزه تک تک ما با این رژیم ادامه خواهد داشت.  در این مبارزه، در جایی ما این جنایتکاران را وادار به عقب نشینی خواهیم کرد. در جایی آنها ما را غافلگیر خواهند کرد. این قانون نبرد است.

 مبارزه ما با رژیمی است که پایه های حکومت خود را بر سرکوب و کشتار بنا کرده  و خود نیز شک ندارد که اگر اندکی از این کشتار کوتاه بیاید یکروز هم دوام نخواهد آورد. پس  باید به این بیندیشیم که رژیم در لحظاتی که دست به  اعدام میزند، نیز هرگز پیروز نیست. بلکه از مردم شکست خورده است.

شکست خورده است بدلیل اینکه نتوانسته این  مردم را در زیر استبداد خود بزانو در آورد.  رژیمی که مستانه بارها فریاد زده است که پیروز شده و دیگر هیچ مخالفتی در کشور وجود ندارد و همه چیز در امن و امان است. رژیمی که با انقلاب فرهنگی دانشگاهها را بست تا نسلی جدید و بخیال خود نسل خمینی بپرورد. بسیجیان را با سهمیه مخصوص وارد دانشگاه کرد. میخواست 75 میلیون مامور اطلاعاتی در مملکت پرورش دهد. میخواست همسایه ها و هم مدرسه ای ها و دوستان را تبدیل به جاسوس علیه یکدیگر کند. میخواست به مصداق تفرقه بینداز و حکومت کن. بتازد و خواب سالها سلطنت سفیانی ببیند.

 رژیمی که قصد داشت ارتجاعش را به جهان صادر کند. اکنون در قدم اول یعنی در منطقه در باتلاق جنگ طلبی و تروریسم خود فرو رفته است. پس معلوم است که چرا اعدام میکند؟ چرا وقتی در برابر اعتراض جهانی موفق به اعدام حبیب الله لطیفی نمیشود مخفیانه از دری دیگر وارد شده و اینبار دو زندانی دیگر را از سلولشان شبانه می دزدد و بدون اینکه خانواده و وکیلشان را خبر کند آنها را بدار می آویزد. رژیمی که اتفاقا عادت دارد اعدام ها را برای ایجاد رعب و وحشت  قبل از اجرا  در بوق و کرنا کند و حتی هر جایی از دستش برآمده از اعدام در ملاء عام کوتاهی نکرده است،  اینبار در خفا و دزدانه  به اعدام دو زندانی سیاسی دست میزند!؟ آیا این کارها در اوج استیصال و دست و پا زدن در سراشیب سرنگونی نیست؟

بله . همه ما از اعدام ایندو زندانی بخصوص علی صارمی که از مقاومت ها و قهرمانی هایش بسیار شنیده بودیم ناراحت هستیم. ولی امروز در برابر رژیمی قرار داریم که در برابر اعتراضات مردمی به ته خط رسیده است. خبرگزاریهای مختلف ایران را در معرض انفجار توصیف کرده اند. این انفجار کی و چگونه خواهد بود نمیدانم ولی میدانم که مرگ این رژیم فرا خواهد رسید. امیدوارم که  آنروز زودتر فرا رسد تا رژیم نتواند بیشتر از این اعدام کند. تا اینکه در جشن آزادی، حبیب لطیفی و دیگر زندانیان سیاسی را در کنار خود داشته باشیم. و این وحدت و یکرنگی ما ایرانیان  را میطلبد.

به پیام علی صارمی بعد از دریافت حکم اعدامش که بنگریم می بینیم که او نیز همین را بیان میکند : " همه جهانيان و انسان دوستان را، متوجه اين موضوع ميكنم كه رژيم قصد دارد من و امثال من و يا برخي ازجوانان وزندانيان را به پاي چوبه هاي دار بكشاند تا... با نمايش اجساد آنها، همه را مرعوب ومتوحش سازد...ولي ترديدي نيست كه چنين احكام وتهديدهايي كمترين خللي درآماده بودن من و هموطنانم براي تحقق ايراني آزاد به وجود نمي آورد.

 علی صارمی رفت . ولی سربلند و استوار بر سر عهدش با مردم و در دفاع از آزادی ایستاد و رفت. رژیم با اعدام علی صارمی او را نکشت بلکه خود را نه یک قدم که قدم هایی بس بلند به نابودی نزدیک کرد. یاد همه ی شهیدان راه آزادی گرامی باد

عاطفه اقبال - 7 دی ماه برابر با 28 دسامبر 2010

۱۰ نظر:

  1. تا ظلم هست مبارزه هست و تا مبارزه هست شکست و پیروزی هست اما در نهایت پیروزی از آن خلقها میباشد.
    29 décembre 2010, à 00:24

    پاسخحذف
  2. اعدام نشانه ضعف حاکمیت است.
    29 décembre 2010, à 00:31

    پاسخحذف
  3. فشار های مالی ، فشار های روحی مردم بائس انفجار توده مردم میشود. باید از خشم ملت ترسید ! فقط ملت ما باید به آگاهی برسد و ریسمان پوسیده کسانی مثل موسوی و خاتمی ته چاه نروند که بیرون آمدن دهها سال طول خواهد کشید !
    29 décembre 2010, à 00:34

    پاسخحذف
  4. عاطفه، نوشته ات را خواندم، مثل همیشه پر امید و تسکین پخش برای چنین ایامی. اما درد از دست دادن علی‌ آنقدر سنگین است که از دیروز صبح که این خبر را دیدم، با اینکه به مرز ۵۰ سالگی نزدیک میشوم دلم می‌خواهد مثل بچه‌های کوچک در تنها‌یی خود گریه کنم. آنقدر بغض گلویمان را در این و‌ا نفسای میفشرد که فریادمان، آیا به جایی‌ می‌رسد. چرا که، آیا در این دنیا وحشی پول و سرمایه فریاد ما را دادرسی است. جواب مسلما نه است. به هر حال به قول حافظ:

    دوش پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد
    29 décembre 2010, à 09:03

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها

    1. دوست عزیز، احساستان را درک میکنم . از دست دادن تک تک یارانمان در این سالهای سیاه همیشه بسیار درد آور بوده است. ولی یاد گرفته ایم که از این درد توشه ای برای ادامه راه بسازیم. این بغض فقط با سرنگونی رژیم ما را رها خواهد کرد. این چنین باد

      29 décembre 2010, à 22:14

      حذف
  5. دوست گرامی،سرکار خانم عاطفه اقبال،با درود.نوشته تان بسیار خواندنی و انگیزاننده است.درایت،آگاهی و باور ژرف تان به فرارسیدن صبح روشن در میهن بزرگ مان را ستایش می کنم.شاد و پیروز باشید

    29 décembre 2010, à 10:19

    پاسخحذف

  6. همانطور که گفتید اعدام زندانیان سیاسی از روی وحشت رژیم است و نشانه پیروزی یا قدرتش نیست

    29 décembre 2010, à 01:14

    پاسخحذف
  7. با تشکر فراوان از نوشته زیبایت

    29 décembre 2010, à 20:03

    پاسخحذف
  8. ترس از سرنگونی آنها را این چنین خونخوار کرده است

    30 décembre 2010, à 13:47

    پاسخحذف

  9. براستي جرم علي صارمي چه بود ؟؟
    جرم اصلي او عشق به آزادي و مردم بود كه به دستور مستقيم خامنه اي جلاد به دار آويخته شد
    ساكت ننشينيم

    30 décembre 2010, à 14:31

    پاسخحذف